سيد جعفر سجادى
976
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
به من ده كه بس بيدل افتادهام * در اين هر دو بيحاصل افتادهام بيا ساقى آن آب انديشهسوز * كه گر شير نوشد شود بيشه سوز بده تا روم بر فلك شيرگير * بهم برزنم دام اين گرگ پير بيا ساقى آن بكر مستور مست * كه اندر خرابات دارد نشست به من ده كه بدنام خواهم شدن * مريد مى و جام خواهم شدن بيا ساقى آن مى كه تيزى كند * بباغ دلم مشكبيزى كند بده تا بنوشم به ياد كسى * كه هست از غمش در دلم خون بسى بيا ساقى از مى ندارم گريز * بيك جام باقى مرا دست گير كه از دور گردون بجان آمدم * روان سوى دير مغان آمدم بيا ساقى از جام صافى صفت * كه بر دل گشايد در معرفت بده ساقيا مى كه تا دم زنيم * قلم بر سر هر دو عالم زنيم سبك باش و رطل گرانم بده * و گر فاش نتوان نهانم بده كه اين چرخ و اين انجم آبنوس * بسى ياد دارد چو بهرام و طوس كسى كو زدى طبل بر پشت پيل * زدندش بناكام طبل رحيل . جز اين مركز هفت پر كار نيست * جز اين هفت پرگار پر كار نيست تو در خانهء ششدرى ششدرى * گرو مانده تا بنگرى بگذرى بر ايوان شش طاق خضرا نشين * بمنزلگه جان نشيمن گزين بده ساقى آن آب آتش فشان * از آن پيش كز ما نيابى نشان كه در آتش است اين دل روشنم * همانا كه آبى بر آتش زنم سال - ( اصطلاح هيوى و نجومى ) ابو ريحان در تعريف و تقسيم آن گويد : سال طبيعى عبارت است از آن مدت كه اندر او يك بار گردش گرما و سرما و كشت و زه بتمامى بود . و آغاز اين مدت از بودن آفتابست بنقطهيى از فلك البروج تا به دو باز آيد . و زين جهت بآفتاب منسوب كرده آمد اين سال . و اندازهء او سيصد و شست و پنج روز است و كسرى از چهار يك روز كمتر چنانك ما همىيابيم ، وز چهار يك روز بيشتر چنانك پيشينگان همه يافتند . و چون سال طبيعى اين است كه گفتيم ماه او كه نيم شش يك است از وى ، ماه اصطلاحى است نه طبيعى . و اما سال اصطلاحى آنست بنهاد مردمان كه دوازده بار چند ماه طبيعى است . و اندازهء وى سيصد و پنجاه و چهار روز است و پنج يك روز و شش يك او جمله كرده . و اين يازده تير بود اگر شبانهروزى سى تير بود . و اين سال را سال قمرى خوانند . پس اين كسرها چگونه بسال آفتاب چهار سال روز به كار برند اندر سالها بحاصل آيد . و آنگه او را بر روزهاى سال بيفزايند تا جمع سيصد و شست و شش روز شوند . و اين فعل يونانيان و روميان و سريانيان و آن قبطيان مصر بود از زمانهء اغسطس قيصر ملك روم